|
عصمت در لغت از ريشه عصم است که به معني امساک و خودداراي و منع است.[1] در اصطلاح علم کلام، قوهاي است که انسان را از واقع شدن در گناه و خط منع ميکند و گاهي تعريف شده به اينکه لطفي است که خداوند در حق بنده خويش انجام ميدهد به طوري که ديگر انگيزهاي براي ترک طاعت و انجام گناه _ با اينکه قدرت بر انجام آندو دارد _ باقي ميماند.[2] در مورد عصمت در علم کلام اقسام و مراتبي ذکر شده و هر يک از آنها مورد بحث و کنکاش متكلمين قرار گرفته است که به طور خلاصه به ذکر اين اقسام و بحثهاي مربوط به هر يك ميپردازيم:
1. عصمت در مقام دريافت و ابلاغ وحي پيش از شروع بحث اين قسم از عصمت، لازم است توضيحي پيرامون دو واژه تلقي و ابلاغ داده شود: تلقي به معناي «دريافت كردن» ميباشد. منظور از عصمت در مقام تلقي وحي اين است كه پيامبر، وحي را همانطور كه در لوح و خزانه علم الهي است، بدون كم و زياد، دريافت ميكند و در اين ميان نه شياطين ميتوانند در آن تصرف كنند؛ نه فرشتگاني كه واسطه در رساندن پيام خداوند ميباشند مرتكب خطا ميگردند و نه ابزار ادراكي پيامبر در فهم و دريافت كامل آن به اشتباه ميرود. ابلاغ در لغت به معناي «رساندن» است. و مراد از عصمت در مقام ابلاغ وحي اين است كه پيامبر همان مطالبي را كه تلقي و دريافت كرده، بدون هيچ افزودن و كاستن به مردم برساند. يعنينه پيامبر دچار خطا و يا تحريف عمدي آن شود و نه شياطين در موقع تبليغ پيامبر، دخالت كرده و مثلا با صدايي شبيه صداي پيامبر، مطالبي را به آيات الهي بيفزايند. مساله عصمت انبيا در مقام تلقي و ابلاغ وحي، تقريبا مورد پذيرش همه طوايف مسلمين قرار گرفته است.[3] ادله عصمت در مقام دريافت و ابلاغ وحي 1. تامين هدف بعثت از طرفي انسان موجودي كمالجوست كه به دنبال كمال و سعادت شايته خويش است و از طرف ديگر ابزارهاي شناختي انسان يعني حس و عقل، در تشخيص راههاي رسيدن به كمال و سعادت واقعي، محدودند. از اين رو حتما بايد راه ديگري در اختيار بشر قرار گيرد تا در كنار حس و عقل، انسان را به سعادت واقعي رهنمون سازد و آن، راه وحي و نبوت است. حال اگر خداوند نخواهد پيام خويش را كه در قالب وحي به پيامبران ميرساند، در هنگام دريافت و ابلاغ پيامبر محفوظ نگاه دارد هدف خداوند از ارسال وحي به آدميان، كه همان ارائه راه كمال و سعادت است، زير سئوال رفته و تامين نخواهد شد.[4] 2. اعطاي معجزه به پيامبران اعطاي معجزه به پيامبران از ناحيه خداوند، عقلا دلالت ميكند بر اينكه دروغ در آنچه انبيا به خداوند نسبت ميدهند، راه ندارد. چون اعطاي معجزه به يك شخص به منزله تاييد و تصديق او در گفتارش ميباشد. حال اگر قرار باشد انبيا به دروغ چيزي را به خداوند نسبت دهند، تاييد چنين پيامبري با معجزه،در حكم تصديق نمودن شخص دروغگوست و تصديق دروغگو قبيح و ناپسند است و از خداي حكيم كار قبيح سر نميزند.[5] 2. عصمت از انجام گناه در زمينه عصمت انبيا از گناهان كبيره و صغيره اختلافات فراواني ميان متكلمان اسلامي وجود دارد كه عمده انها را ميتوان در چهار نظريه خلاصه كرد: الف) حشويه: اين گروه ارتكاب گناهان كبيره و صغيره را چه قبل از بعثت و چه بعد از آن براي انبيا جايز ميدانند. ب) اشاعره: اينان معتقدند كه انبيا بعد از مبعوث شدن به رسالت از اين امور معصومند: گناهان كبيره به طور كلي، گناهان پست صغيره مثل دزديدن يك حبه گندم، . همچنين ارتكاب عمدي گناهان صغيرهاي كه پست محسوب نميشوند. اما قبل از بعثت حتي از گناه كبيره نيز معصوم نميباشند. ج) معتزله: برخي از معتزله معتقدند كه انبيا از تمامي گناهان كبيره بعد از بعثت معصومند ولي قبل از بعثت معصوم نيستند. برخي نيز گفتهاند: پيامبران نسبت به انجام گناه كبيره چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت و همچنين گناهان صغيرهاي كه پست و مورد تنفر عموم است، معصوم ميباشند. د) اماميه: علماي شيعه معتقدند كه پيامبران از تمامي گناهان كبيره و صغيره، از زمان طفوليت تا آخر عمر معصومند.[6] دلايل عصمت از انجام گناه 1. نقض غرض هدف اصلي از بعثت پيامبران راهنمايي بشر بسوي حقايق و وظايفي است كه خداي متعال براي انسانها تعيين فرموده است و اينها در حقيقت نمايندگان الهي در ميان بشر هستند كه بايد ديگران را به راه راست هدايت كنند. حال اگر چنين نمايندگان و سفيراني پايبند به دستورات الهي نباشند و خودشان برخلاف محتواي رسالتشان عمل كنند مردم رفتار ايشان را بياني مناقض با گفتارشان تلقي ميكنند و ديگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پيدا نميكنند و در نتيجه هدف از بغثت ايشان بطور كامل، تحقق نخواهد يافت. پس حكمت و لطف الهي اقتضا دارد كه پيامبران افرادي پاك و معصوم از گناه باشند 2. تربيت پيامبران علاوه بر اينكه موظفند محتواي وحي و رسالت خود را به مردم ابلاغ كنند و راه راست را به ايشان نشان دهند همچنين وظيفه دارند كه به تزكيه و تربيت مردم بپردازند و كسي كه از نظر رفتار، نقصها و كمبودهايي داشته باشند گفتارش هم تاثير مطلوب را نميبخشد. پس هنگامي هدف اهي از بعثت پيامبران بعنوان مربيان جامعه بطور كامل تحقق مييابد كه ايشان از هر گونه لغزشي در گفتار و كردارشان مصون باشند.[7] 3. عصمت در اعتقادات آيا انبياي الهي پيش و پس از احراز مقام نبوت، موحد و خداپرست بودهاند. در پاسخ به اين پرسش نظرات مختلفي ارائه شده كه در مجموع ميتوان به سه نظريه اشاره كرد: الف) نظريه حشويه از اعتقادات ازارقه، كه گروهي از خوارج نهروان ميباشند، آن است كه اگر مسلماني مرتكب گناه كبيره شود به طور كلي از دايره اسلام خارج شده، جزو كفار و مشركين محسوب ميگردد و از طرفي ديگر انبيا را از ارتكاب گناهان كبيره معصوم نميدانند. با ضميمه كردن اين دو اصل به يكديگر،ميتوان معصوم ندانستن انبيا از كفر را به ازارقه نسبت داد. ب) نظريه حشويه عدهاي از اين گروه معتقدند كه شرك انبيا قبل از نبوت ممكن است چنانچه پيامبر اسلام (ص) قبل از بعثت كافر بوده و اعتقادي به خداوند نداشته است به دليل آيه شريفه «و وجدك ضالا فهدي» ج) نظريه مشهور عقيده شيعه اماميه و اكثر قريب به اتفاق فرقههاي اسلامي اين است كه تمامي انبيا پيش و پس از بعثت، موحد و خداپرست بودهاند و طبيعتا پيامبر اسلام هم كه افضل انبيا است از اين حكم مستثني نيست.[8] دلايل نظريه مشهور بدين جهت كه مساله عصمت از شرك و ساير انحرافات اخلاقي، شاخهاي از مساله عصمت از گناهان ميباشد، دلايل عصمت از گناهان همچون نقض غرض بعثت و تربيت كه قبلا گفته شد، شامل اين بخش از عصمت نيز ميشود. 4. عصمت از خطا و نسيان نوع چهارم از عصمت، مصونيت از خطا و سهو و نسيان در انجام تكاليف ديني و تطبيق قوانين شرعي بر امور خاص و نيز مصونيت از خطا در تمام اعمال فردي و اجتماعي است. واجد چنين عصمتي هيچگاه در انجام تكاليف شرعي، داوري و قضاوت بين مردم و همچنين در محاسبات، ارزيابيها و داوريهاي شخصي خود دچار خطا و نسيان و اشتباه نميشود. متكلمان در اثبات اين قسم از عصمت اختلاف دارند. عموم متكلمان غيراماميه برخورداري پيامبران را از اين نوع از عصمت لازم نميدانند. در طرف مقابل بيشتر متكلمان و علماي اماميه پيامبران را داراي اين نوع از عصمت ميدانند.[9] دليل عصمت از خطا و نسيان تحقق كامل اهداف بعثت در گرو اطمينان و وثوق كامل مردم به اوست. از سوي ديگر خطاي پيامبر در حوزهاي خارج از حوزه دريافت و تبليغ وحي،حتي اگر مستقيما به ابلاغ رسالت او لطمه نزند ولي بر وثاقت او نزد مردم خدشهاي شديد وارد ميكند به گونهاي كه عموم مردم،با مشاهده خطا و سهو او در تطبيق قوانين و احكام ديني يا در امور فردي و اجتماعي، در عصمت او در ناحيه ابلاغ نيز ترديد ميكنند و اين ترديد با غايت مطلوب از بعثت پيامبران منافات دارد. بنابراين وصول به اهداف بعثت مقتضي وثاقت كامل پيامبر در ميان مردم است زيرا از دست رفتن اعتيار او در يك حوزه، به سلب اعتبار در حوزههاي ديگر ميانجامد و در نتيجه حجت بر مردم تمام نميشود.[10] شهيد مطهري در اين زمينه مينويسد: مصونيت از اشتباه و خطا نتيجه و مولود نوع بينش پيامبران است اشتباه همواره از آنجا رخ ميدهد که انسان به وسيله يک حق دروني يا بيروني با واقعيتي ارتباط پيدا ميکند و يک سلسله صورتهاي ذهني از آنها در ذهن خود تهيه ميکند و با قوه عقل خود در آن صورتها تصرف کرده و در آنها تجزيه و ترکيب ميکند در اينجا است که انسان گاهي در تطبيق و يا در ترتيب صورتهاي ذهني با واقعيت هاي خارجي خطا و اشتباه ميکند امّا اگر انسان مستقيماً با واقعيت هاي عيني مواجه باشد و ادراک واقعيت عين اتصال با واقعيت باشد نه تنها يک صورت ذهني از اتصال به واقعيت، در چنين جايي ديگر خطا و اشتباه معني ندارد پيامبران الهي از درون خود با واقعيت هستي ارتباط اتصال دارند آنها انسانهايي هستند که از نظر آگاهيها در متن جريان واقعيت قرار ميگيرند و باين هستي و ريشه وجود و جريانها متصل و يکي شوند، و ديگر از هرگونه اشتباه مصون و معصوم خواهند بود.[11] [1] . ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغه، ماده عصم [2] . سبحاني، جعفر، الالهيات، قم، موسسه امام صادق(ع)، چاپ ششم، 1384، ج3، ص158 [3] . الالهيات، همان، ص183 [4] . مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش عقايد، تهران، سازمان تبليغات، چاپ دهم، 1373، ج1، صص232-234 [5] . يوسفيان، حسن و شريفي، احمدحسين، پژوهشي در عصمت معصومان(ع)، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، صص101-102 [6] . الالهيات، همان، ج3، صص165-166 [7] . آموزش عقايد، همان، صص243-244 [8] . پژوهشي در عصمت معصومان(ع)، همان، صص149-150 [9] . سعيدي مهر، محمد،آموزش كلام اسلامي، قم،طه،چاپ سوم،1383، ج2،ص81 [10] . آموزش كلام اسلامي، همان،ص81 [11] . شيرواني، علي، معارف اسلامي در آثار شهيد مطهري، ناشر معاونت امور اساتيد و دروس اسلامي، 1377، چ چهارم، ص ۲۷۷
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۲۸ساعت 6:44  توسط آرش احمدی
|
|